بسم الله الرّحمن الرّحیم اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
❣نی ﻧﯽ ﺧﻮﺩﻡ❣
·٠•●💕ﻫﻮ ﺍﻟﺬﯼ ﯾﻄﻌﻤﻨﯽ ﻭ ﯾﺴﻘﯿﻦ ﻭ ﺍﺫﺍ ﻣﺮﺿﺖ ﻓﻬﻮ ﯾﺸﻔﯿﻦ💕●•٠·

الا ای ماه شعبان! ماه احمد را تماشا کن
جمال بی‌مثال حیّ سرمد را تماشا کن
در اقطاع زمین خلد مخلّد را تماشا کن
محمّـد را محمّد را محمّد را تماشا کن
ولادت یافت با حُسن رسول الله، زیبایی
جمـال ماه لیلا را ببین با چشم زهرایی

 

 حیدر ثانی بیامد یا نبی رخ می نماید
اکبر زیبای لیلا پرده از چهره گشاید
روی او روی محمد، بوی او بوی محمد
خلق او خلق عظیم و خوی او خوی محمد

 

 

 

 سلام دوستان مهربانم ولادت پرمهر حضرت علی اکبر(ع) را به همه ی شما تبریک میگم،مارو از دعاخیرتون

محروم نکنید....

در عصر غیبتش که جهان کربلا شده

باید برای عشق ، علی اکبری کنیم...

التمــــاس دعـــای فرج.....

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 خرداد 1393 توسط ♡♥ﻣﺎﻣﺎﻧﯽ جون♡♥

 

 «اللهم صل على فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و

 

 

 

السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک»

 

 

 

 

سلام بر تو ای بانوی زیبای خلقت... سلام بر تو ای عزیز پیغمبر(ص).... سلام برتوای ام ابیها....سلام بر توی مفهوم پاکی ها....

 

سلام مادر...سلام مادر...

 

نمیدانم خوشحالی ام را چگونه بر این صفحه فرود بیاورم،

 

تمام عرش را آذین بسته اند برای آمدنت وچه شادمانه به دورت میگردند ملائک....

 

ای حضرت مادر: امروز عنایتت را بر این قلب خسته ی من دریق مکن....که جایی ندارد این گدا جز در خانه ات....

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

فاطمه باغ گلاب است خدا میدانـد

 

فاطمه گوهر ناب است خدا میداند

 

فاطمه واژه زیباست تعجب نکنیـــد

 

کرم فاطمه دریاست تعجب نکنیــد

 

فاطمه دختر طاهاست بگو یـازهرا

 

فاطـمه روح تـولاسـت بگو یـا زهرا

 

 

روز مادر را به مادر مهربانم و تمام مادران  ایران زمین تبریک عرض میکنم...

التماس دعای فراوان....


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 31 فروردين 1393 توسط ♡♥ﻣﺎﻣﺎﻧﯽ جون♡♥

چایی را بار گذاشته ام ،چادر نماز زیبایم را به سرکرده ام میروم کنارش مینشینم

او روضه میخواند.... روضه ی مادرم را....روضه سینه و مسمار در را... روضه ی کوچه را... روضه ی ناله ی پشت در را...

آخ که چه دل را می سوزاند...یازهرا چه کردی با دل بابایمان که وقتی خبرشهادتتان را شنید باصورت برزمین خورد..... یا زهرا(س)....

ای مادر پهلو شکسته..................

او میخواند وگریه میکند ومن.....چادر نمازم را بر روی صورتم می کشم.....

 

تکلیف یک کبوتر پهلو شکسته چیست

وقتی در آشیانش آتش به پا شده ست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

این هم چای روضه ی خانه ی ما

ا


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 اسفند 1392 توسط ♡♥ﻣﺎﻣﺎﻧﯽ جون♡♥

اگربه تومیگویند عقب مانده ای،املی ،کچلی،کثیفی ....

سکوت کن ...این سکوتت بهترین جواب برای آنهاست، سکوتت آرامش می آورد،وقارت  را به بی نهایت می رساند، قلب مهربانت را بزرگ وبزرگتر میکند....

آری با تو هستم خواهر محجبه ی من...  قدمهایت را سنگین بردار، نکند حرفهای ننگینشان دلت را سرد کند...

چادر زهرایی ات را میان دستانت لمس کن وتاج بندگی ات را به رخ آنان بکش....شاید فردا تنها محجبه ای باشی که قدم برمیداری....

 

پدرم گفت گل از رنگ ولعابش پیداست/و زن مومنه از طرز حجابش پیداست...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 اسفند 1392 توسط ♡♥ﻣﺎﻣﺎﻧﯽ جون♡♥

هوالحبیب...

شکر خدای مهربان ما هستیم و به لطف او نفس می کشیم.

سلام به همه دوستان پاک وزلالم، دلم برایتان بسی تنگ شده بود،ببخشید که خیلی دیر به دیر مینویسم اما بیاد همگی هستم

روزگامان میگذرد باهمه شادی ها وگریه هایش....

و امید داریم به گوشه چشمی از عشق  اربابمان حسین(ع)....

التماس دعا....

التماس دعا....

التماس دعا...


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 اسفند 1392 توسط ♡♥ﻣﺎﻣﺎﻧﯽ جون♡♥

ای پادشاه عالم عشقت به سینه دارم
در قاب سینه ی خود عکس مدینه دارم
دارم ولایت تو ، در دل محبت تو
سرمست جام عشقم ، در شام بعثت تو

میلاد نبی اکرم(ص) و امام صادق(ع) مبارک

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه 28 دی 1392 توسط ♡♥ﻣﺎﻣﺎﻧﯽ جون♡♥

مهدیا:

سر عاشق شدنم لطف طبیبانه توست

ورنه عشق تو کجا، این دل بیمار کجـــا

کـــاش در نافـله ات نام مـــرا هم ببری

کــه دعای تو کجا عبـد گنه کار کجــــا

اللهم عجل لولیک الفرج.....


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 دی 1392 توسط ♡♥ﻣﺎﻣﺎﻧﯽ جون♡♥

چهل روز است حسینم را ندیدم                                     بلایش را به جان و دل خریدم

چهل روز چهل منزل اسیرم                                                   دعا کن در کنار تو بمیرم

چهل روز غم چهل ساله دیدم                                             غم و اندوه دیدم ناله دیدم

سر پر خون تو همراه من بود                                               به هر جا چلچراغ راه من بود

همین جا غرق در غم شد وجودم                                           تن پاک ترا گم کرده بودم

میان نیزه ها دل با ختم من                                                ترا دیدم ولی نشناختم من

اگر امروز برداری سرت را                                          تو هم نشناسی ای گل خواهرت را   

ز جا برخیز ای نور دو دیده                                                 ببین مویم سپید و قد خمیده

روز اربعین ، امام حسین دو زائر دل شکسته داشته ، یکی زینب و دیگری جابر است اما عاشقان ابی عبدالله جابر  برای اولین بار قبر ابی عبدالله را زیارت می کند .

ولی عمه سادات اولین بار در گودال قتلگاه بدن بی سر برادر را در آغوش گرفت بوسه بر رگهای بریده برادر گذاشت . سر به طرف آسمان بلند کرد گفت : خدایا این قربانی را از آل الله قبول بفرما .1در قتلگاه جسم برادر به روی دست                          بگرفت کای خدای من این جا زینب است

قربانی تو است بکن از کرم قبول                              کاری چنین ز عهدة ایمان زینب است


1. قصه کربلا ، ص 410 .

بنازم آنکه دائم گفتگوی کربلا دارد                            دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

بیاد کاروان اربعین با گریه می گوید                           به هر جا هست زینب رو بسوی کربلا دارد

بیاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته                   به کف جامی لبالب از سبوی کربلا دارد

اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش              همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد

اگر خاک رهش بنشست بر روی گنه کاری                 گرامی می شود چون آبروی کربلا دارد

بیاد آن قافلة دل شکسته ای که روز اربعین آمد کربلا ، شما دیدید اربعین شهدا ، با چه عظمتی ، پدر و مادر و خانواده شهدا را کنار مزار می برند مراقب شان بودند ، دلداری می داند  . اما دلها بسوزد برای این قافله ، تا چشم این زن و بچه به قبرها افتاد خودشان را از بالای شترها به زمین انداختند هر کسی قبری را بغل گرفت ، عمه سادات هم آمد کنار برادر ، یادش میاد خاطرات روز عاشورا ، یادش میاد آن روزی که وارد کربلا شد با چه عزت و احترامی علی اکبر ، قاسم ، عباس زینب را پیاده کردند ، حالا هر چه نگاه می کند نه قاسمی دارد  ، نه عباس ، نه علی اکبری دارد ، حسین جان من زینبم ، برادر یادتِ آن روزی که آمدم گودی قتلگاه ، خیره خیره ، به بدنت نگاه می کردم نمی شناختم از روی تعجب گفتم آیا تو حسین منی ؟ حسین جان امروز تو زینب را نمی شناسی ، برادر اگر این جا نا محرم نبود اثر تازیانه را روی بدنم نشانت می دادم . برادر همه عزیزانت را آوردم اما سراغ رقیه ات را از خواهر نگیر ، که در خرابه شام جان داد .

 

باز آمدم ای همسفر ، ای تشنه کامم من زینبم پیروز بر گشته ز شامم

با کودکان خسته ات باز آمدم من        با یک دل پر غصه و زار آمدم من

خواهم عزای روز عاشورا بگیرم           شاید خدا لطفی کند اینجا بمیرم

اینجا تنت را استخوان بشکسته دیدم  بر سینه ات شمر لعین بنشسته دیدم

دیدم نهاده خنجرش زیر گلویت            آن لحظه دیدی من آمدم روبرویت

 

روز اربعین اهل بیت وارد کربلا شدند ، مثل برگ خزان زده ، از بالای شترها روی زمین افتادند ، یکی می گوید: حسینم ، یکی می گوید: برادرم ، یکی می گوید : پسرم ، عمه سادات زینب روضه می خواند گفت :

 

هُنا ذُ بِحَ الحسینَ بِسَیفِ شمرٍ           هُنا قَد تَرَّبُوا مِنُُهُ الجَبینا

گفت : اینجا همان جائی است که شمر سر حسینم را جدا کرد ، اینجا همان جایی بود که پیشانی او را بر خاک زمین نهادند .

هُنا العَباسُ فی یومٍ عَبوسٍ         حِیالَ الماءِ قَد اَمسی رَهِینا ً

(آمد کنار نهر علقمه ، زنها بیایید ، بنی اسد بیایید ، اینجا همان جایی است که روز عاشورا عباسم را جدا کردند )اینجا همان جایی است که روز عاشورا عباس را کنار فرات نگه داشته شد نگذاشتند به خیمه بیاید .

هُنا ذَبَحوا لرَّضِیعَ بِسَهمٍ حِقدِ فَما رَحِمُوا الصّغارَ المُرضَعِینا

همین جا بود با تیر کینه ، سر علی اصغر شیر خوار را بریدند ، حتی به کودکان شیر خوار رحم نکردند .

هُنا مَزَقوا الخِیامَ و حَرِّ قُوها    و َ قُسِّمَ فَیثُنا فِی الخائِنِینا

همین جا بود که خیمه ها را آتش زدند ،اموال ما را به غارت بردند1

 

1. مقتل الحسین ابو مخنف ، ص 201 ، سوگنامه آل محمد ، ص 500 .


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 دی 1392 توسط ♡♥ﻣﺎﻣﺎﻧﯽ جون♡♥

اومد بالای سر قبر برادر، حسین جان ! یادته می خواستم زیارت جدم برم همه ی اهل خانواده دور من جمع می شدید عباسمون دور و برم بود، جلوجلو عباس (علیه السّلام) می رفت، تو و داداشم حسن دور و برم، بابام علی جلو، چراغ را کم می کردید، مبادا چشم کسی به من بیفته، اما کجا بودی، چهل منزل نامحرم ... .

شکسته بال و سیاه و کبود برگشتم

من از محله ی قوم یهود برگشتم

از آن دیار که زن های شام خندیدند ...

 

اومد بالا سر قبر ابا عبدالله (زبانحال) حسین (علیه السّلام) جان ! یادته نیمه ی شب بابام سر به دیوار کوبید، گفت دستم به بازوی ورم کرده رسید ...  داداش دست از خاک در آر، یه جای سالم تو تنم نمونده، بدن من هم مثل مادر کبود شده ... .

شروع کرد راه افتادن بین خیمه ها و قبرها

اینجا کفن پوشیده قاسم من  شهد عسل نوشیده قاسم من

اینجا به پای مرکبش فتادم     صورت کف پای پدر نهادم

اینجا به دنبال علی دویده      اکبر زبان خشک او مکیده

اینجا کبوتر بچه ها پریدند      اینجا سر شش ماهه را بریدند

منبع:كتاب گلواژه های روضه 

یاالله......گریه

خدایا  کمکم کن نفسم بالا نمیااااااااااد...........


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 آذر 1392 توسط ♡♥ﻣﺎﻣﺎﻧﯽ جون♡♥

 سلام.... سلام آقای مهربانی ها....زبانم بند آمده...چه بگویم؟ منم همان گدای کویت یا ثامن الحجج...

باشد قرارمان درحرمت روضه ارباب حسین(ع).......گریه

آمدم ای شاه ، پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
ای حَرمَت ملجأ در ماندگان
دور مران از در و ، راهم بده...

فردا راهی بهشت الرضا(ع) هستم دوستانم.....

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 آذر 1392 توسط ♡♥ﻣﺎﻣﺎﻧﯽ جون♡♥